جمعه ۲۵ دسامبر ۲۰۰۹

تجسم خداوندمان عیسی مسیح مبارک



1- داستان میلاد و تجسم:
یک زوج معمولی به اسم مریم و یوسف باهم دیگر نامزد بودند و قرار بود که باهم ازدواج کنند، که یک اتفاق عجیب و استثنایی رخ داد. جبرائیل فرشته بر مریم باکره ظاهر شد و گفت: "ای تو فیض یافته ، خداوند با توست و تو در بین زنان مبارک هستی، نترس، تو پسری خواهی زایید و نام او را عیسی (یعنی نجات دهنده) خواهی نهاد، او بزرگ خواهد بود و پسر حضرت اعلی خوانده خواهد شد و پادشاهی او پایان نخواهد داشت." وقتی مریم این را شنید سئوالی بسیار منطقی کرد. او گفت:" که این چگونه خواهد شد چون من باکره هستم و مردی مرا لمس نکرده است " و فرشته به او گفت:"روح القدس بر تو می آید و قوت حضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند از اینرو آن مولود مقدس و فرزند خدا خواهد بود." و مریم فروتنانه در حالیکه نمی فهمید چه در او می گذرد گفت:"من کنیز خدا هستم." بعد از آن مریم پیش الیصابات مادر یحیی رفت که 6 ماه قبل از او به طور معجزه آسای حامله شده بود و 3 ماه باهم خدا را پرستش کردند.
وقتی یوسف از ماجرای حامله شدن مریم باخبر شد احتمالا خیلی ناراحت شد، با اینکه مریم احتمالا موضوع را برای او توضیح داده است ولی او نمی توانست آن را باور کند و او متواضعانه به جای اینکه به فکر مجازات و سنگسار مریم (طبق سنت آن زمان) باشد، خواست او را را رها کند، در این فکرها بود که فرشته در خواب بر یوسف آشکار شد و گفت: "از ازدواج با مریم مترس، زیرا آنچه در او قرار دارد از روح القدس است و این همان پیشگویی اشعیایی نبی 700 ق م است که اینک باکره حامله شده، پسری خواهد زایید و او را عمانوئیل یعنی خدا با ما می نامند." اطاعت بعنوان درس مهمی است که ما می توانیم از مریم و یوسف در میلاد مسیح یاد بگیریم.
وقتی زمان آن رسید که عیسی (خدای کامل که خدای کامل و انسان کامل شد) از مریم باکره مادر خداوندمان عیسی مسیح (لوقا 1:43) بدنیا بیاید، یوسف چون از بیت لحم شهر داود طبق پیشگویی اشعیا 11:1 و میکاه 5 :2 بود به فرمان پادشاه برای سرشماری همراه مریم به آنجا رفت، احتمالا برای اینکه بسیاری به این شهر آمده بودند جایی برای استراحت و وضع حمل مریم پیدا نشد، بنابرین در آخوری محقر و احتمالا کثیف مسیح به دنیا آمد، این پیغام نیز برای ما مهم است که امروز هم مسیح می تواند در قلبهای کثیف و گناه آلود ما ساکن و به ما قلبی تازه ببخشد، به قول جان میلتون اگر عیسی هزاران بار دیگر متولد گردد و هزاران بار دیگر معجزات بکند و هزاران بار مصلوب گردد و قیام کند ولی در قلب ما وارد نگردد هیچ فایده ای برای ما ندارد.
بعد از تولد مسیح فرشتگان پیغام خوش تولد منجی را به ساده ترین افراد جامعه آن زمان یعنی شبانان رساندند. کلام خدا می گوید که شب بود و شب، تاریکی و سرما نشانه گناه و ناامیدی است و پیغام کریسمس پیغام امید برای ناامیدان و آزادی برای گناهکاران است. فرشته به شبانان گفت:"بشارتی برایتان دارم که برای تمامی قوم است، امروز در شهر داود نجات دهنده ای به دنیا آمد که مسیح خداوند است. " و ناگاه گروهی عظیم از فرشتگان آمدند و سرود معروف "جلال بر خدا در آسمان و صلح و سلامتی بر مردمانی که برزمین مورد لطف اویند " را سرائیدند. شبانان وقتی به آخور رسیدند و عیسی و مریم و یوسف را دیدند، عیسی را پرستیدند و اخبار این رویداد را به همه بشارت دادند، آنها نمی توانستند بی تفاوت بمانند، با اینکه آنها فقط نوزادی را دیدند که گریه می کرد ولی شاید می دانستند این همان پسری است که در اشعیا 9:6 خدای قدیر و سرور سلامتی و عجیب و مشیر نامیده شده است.
با تولد مسیح، ستاره ای، هدایتگر مجوسینی دانش دوست از امتها شد تا نشانگر این باشد که این نجات برای همه قشر مردم و همه امتها می باشد، مجوسین نیز وقتی به مسیح رسیدند او را پرستیدند و هدایای خود را تقدیم کردند.
همانطور که در زمان مصلوب شدن و قیام او شاهد حضور فرشتگان و اتفاقاتی در طبیعت (مثل تاریک شدن هوا و زلزله هستیم ) در زمان میلاد او نیز فرشتگان حضور داشتند و ستاره ای در آسمان با درخشش باعث هدایت شد. مردمی که با این رویدادها برخورد کردند، بعضی ها مثل هیرودس دشمنی کردند، بعضی ها مثل فریسیان و کاتبان با اینکه اشاره تورات را در مورد محل تولد مسیح فهمیدند، بی تفاوت ماندند و بعضی نیز مثل یوسف و مریم، شبانان و مجوسین به آن ایمان آوردند. سئوال مهم این است، عکس العمل ما امروز نسبت به این نوزاد چه است؟


2- اهداف و نتایج میلاد مسیح و تجسم خداوندمان چیست؟
اگر مسیح به دنیا نمی آمد، خدا با ما نمی بود، پیروزی بر گناه، مرگ و اسارت و شیطان وجود نداشت، امید و کلیسا و ایمانداری وجود نمی داشت و راه و راستی و حقیقت مکشوف نمی گشت.
مسیح تنها کسی است که از روح القدس و تنها کسی است که از باکره متولد شده است. مسیح تنها کسی است که زمان تولد خود را خود انتخاب کرد و با خواست خود به دنیای ما آمد و تنها کسی است که آمد تا بمیرد تا ما نجات یابیم.


2-1: آشکار شدن حقیقت بوسیله تجسم:
بوسیله تجسم مسیح حقیقت هستی کاملا آشکار شد. آنچه باعث نجات من شد ، اطمینان از حقانیت مسیحیت بود. بعضی ها می گویند چطور می شود خدا محدود شود، این مخالف فلسفه و عقل است. ما قبول داریم که تجسم خدا بطور کامل با عقل و فلسفه قابل درک نیست ولی نه به علت متناقض بودن با آن، بلکه به این خاطر که حقیقت بالاتر از عقل و منطق و فلسفه انسانی است. ما خیلی چیزها را در مورد خدا نمی فهمیم ولی می پذیریم و این در همه ادیان مشترک است. حال ما معتقد به خدای جسم پوشیده و انسان شده هستیم چون انجیل و مکاشفه خدا ما را با چنین خدای آشنا می کند.. اسقف دهقاتی از اسقفان ایرانی و پدر شهید بهرام دهقاتی از شهیدان کلیسای ایران می گویند:"کدام پادشاه بزرگتر است، آن که بر تخت خود می نشیند و شاهد بدبختیهای مردم خود است، یا آن پادشاهی که به میان مردم می رود و در دردهای آنها شریک می گردد" پس می بینید که اگر خدای هست خیلی منطقی است که این خدا خود را آشکار کند و محبتش را با سهیم شدن در مشکلات و بدبختیهای ما نشان دهد. پس بییاید تصمیم بگیریم برای حقیقت آشکار شده خدا ارزش بیشتری قائل شویم.

2-2: آشکار شدن محبت خدا بوسیله تجسم:
اگر فرزند کسی گم شود آیا او می تواند راحت روی مبل بنشیند و در حالیکه قهوه می خورد تلویزیون نگاه کند و منتظر بازگشت پسرش باشد و یا اینکه همسایگان را به دنبال پسرش بفرستد. حال ما چطور انتظار داریم که وقتی انسان گناهکار چنین محبتی را دارد ، خود خدا که آفریننده این انسان است چنین محبتی نداشته باشد ، تجسم مسیح نتیجه مستقیم محبت خدا نسبت به انسان است. همه ادیان از محبت و رحمت خدا صحبت می کنند ولی تنها در مسیحیت است که خدا به دنبال نجات انسان گمشده است ، تنها در مسیحیت است که محبت خدا ثابت می شود (رومیان5:8) و آشکار می شود (یوحنا 3:16) . تجسم مسیح پیغام عشق خداوند به انسان گناهکار است. امروز دنیا محتاج محبت است و تنها چیزی که می تواند این خلاء محبت را در انسان کامل از بین ببرد حضور خدا در زندگیهای مردم است.


2-3: آشکار شدن نجات خدا بوسیله تجسم:
آتاناس قدیس می گوید :"انسان نمی تواند خود را نجات دهد، فقط خدا می تواند ما را نجات دهد و چون عیسی نجات دهنده ما است، پس عیسی خداوند است." پیامبران نمی توانستند ما را نجات دهند چون خودشان هم گناهکار بودند، تنها مسیح بعنوان یگانه قدوس و یگانه خدا - انسان کامل می تواند خدا را به انسان و انسان را به خدا نزدیک کند. مسیحیت یک فرق اساسی با همه دینها دارد، در همه دینها انسان سعی می کند به خدا برسد که نمی تواند به خدا برسد، ولی در مسیحیت خدا به وسیله تجسم مسیح به کمک و نجات انسان می رسد. مسیح بعنوان یگانه شخص بدون گناه با خون پر ارزش خود توانایی دارد تا تمام کسانی را که از صمیم دل توبه می کنند و ایمان می آورند نجات کامل ببخشد.


2-4: ما بوسیله تجسم مسیح فرزندان خدا می گردیم.
از شما یک سئوال می خواهم بکنم "چرا ما فرزندان خدا می شویم؟" .... اگر ما خودمان خود را فرزندان خدا بنامیم افراد بسیار مغروری هستیم ولی ما فرزندان خدا هستیم چون خدا این قدرت و اختیار را به ما داده است تا فرزندان او شویم (یوحنا 10:1-12) . ما بوسیله تجسم حیات جاودان می یابیم. امروز مردم در آرزوی زندگی طولانی تر هستند ولی هدیه مجانی حیات جاودان را رد می کنند! بوسیله تجسم مسیح دوران فیض و رحمت جایگزین دوران شریعت شد. بوسیله تجسم مسیح ما اطمینان از آمرزش گناهان و پیروزی بر شیطان، گناه، دنیا و مرگ می یابیم. بوسیله تجسم مسیح ما آزادی از همه اسارتهایمان می یابیم همانطور که کلام خدا می گوید:"اگر پسر کسی را آزاد کند او در حقیقت آزاد خواهد بود". بوسیله تجسم ما امکان پر شدن از روح القدس و یافتن شفا جسمانی و روحی و روانی را می یابیم. در تجسم مسیح خود را خالی کرد تا ما از برکات آسمانی پر گردیم.


2-5: تجسم مسیح ضمینه را برای درک کامل ما فراهم کرد:
Sammy Tippit در مورد مسیح می گوید:"او آنقدر انسان بود که انگار خدا نبود و آنقدر خدا بود که انگار انسان نبود " بله او کاملا انسان بود و همانطوریکه اگر او را پاینتر از خدا بدانیم مثل شاهدان یهوه و مورمونها مرتد هستیم، همینطور اگر او را کمتر از یک انسان بدانیم مثل فرقه علم مسیحی مرتد هستیم. مسیح چون انسان بود پس او کاملا ما را درک می کند، او مشکلات ما را، وسوسه های ما، محدودیت های جسمی ما و مشکلاتی که بر روانمان تاثیر می گذارد را می فهمد بنابرین او بهترین کسی است که می تواند ما را کمک کند چون به عنوان خدا توانایی کمک به ما را نیز دارد.


2-6:بوسیله تجسم امکان شناخت بهتر و کاملتر خدا برایمان فراهم شد:
من هر چقدر هم بخواهم در مورد کسی که شما او را ندیده اید صحبت کنم، شما باز درک و شناخت درستی از او نخواهید داشت نسبت به آن زمانی که با خود او ملاقات کنید. خدا هم در مسیح آشکار شد تا ما دقیقا طرز فکر خدا را که در مسیح بود ببینیم و تعالیم و خواسته های او را بهتر درک کنیم. مسیح هر آنچه می گفت خود عملی می کرد. او گفت " گناهکاران را دوست بدارید " و خود اینکار را کرد و روی صلیب همه ما گناهکاران را بخشید. او امروز هم می خواهد ما را ملاقات کند تا شناخت ما از او غنی تر گردد.


2-7: تجسم مسیح امید و امکان زندگی مقدس را برای ما فراهم کرد:
مسیح با اینکه کاملا وسوسه شد و حتی از ما خیلی شدیدتر و بدتر وسوسه شد ولی گناه نکرد و ما خوانده شده ایم که شبیه مسیح شویم.(افسسیان4:13 ، غلاطیان 4:19) ما خوانده شده ایم تا مقدس و کامل باشیم. یکی از پیغامهای کریسمس این است که ما به شباهت مسیح برسیم و در قدوسیت و محبت رشد کرده تا مثل او گردیم.

*موارد دیگری که می توان در مورد میلاد مسیح و تجسم خداوندمان گفت این است که:
1- میلاد داستان ملاقات خدا از انسان است. افراد مختلف در مقابل مسیح کودک عکس العملهای مختلفی را نشان دادند. عکس العمل ما امروز چه است؟
2- میلاد درس فروتنی است. اول فروتنی خود خدا. فروتنی مریم با اینکه نمی فهمید در او چه می گذرد ولی به خدا اعتماد کرد. فروتنی یوسف که با اینکه در معرض هر حرفی از اطرافیان قرار می گرفت ولی به خدا اعتماد کرد. فروتنی مجوسین که با آن همه علم و دانش وقت زیادی را صرف کردند تا هدایای خود را به نوزادی بدهند که می دانستند پادشاه جهان است. اگر خود خدا خود را فروتن کرد ، ما کی هستیم که هنوز به خود می بالیم؟
3-همچنین میلاد درس اطاعت و ایمان را به ما می آموزد.


3- وظایف ما نسبت تجسم مسیح چیست؟
امروز دنیا به خدا بیش از هر زمانی احتیاج دارد، هر روز حدود 200 هزار نفر در دنیا می میرند، مردم بسیاری متاسفانه به ادیان دروغین ایمان دارند و مردم بسیار دیگری زندگی را در بی تفاوتی و گناه و افسردگی و سرگردانی بسر می برند. مخصوصا در این روزهای سال نو که خیلیها با مشروبات الکلی و روابط نامشروع سعی می کنند خود را شاد سازند، خدا از ما انتظار دارد که همچون مریم مسکن خدا باشیم و زندگیهایمان مثل استخوانها و بیابان خشک شده و مثل درخت بی ثمر نباشد. در این روزهای تجسم و سال بیایید تصمیم بگیریم که هر روزمان روز خدا باشد. از وقتها و استعدادهایمان برای خدمت به مردم و انتشار بوی خوش مسیح که همان رایحه محبت و تقدس است، استفاده کنیم. بیاید تصمیم بگیریم از زندگی مردان خدا و قهرمانان کتاب مقدس سر مشق بگیریم. مثل خنوق با خدا در تمام طول زندگیمان راه رویم. مثل ایوب باعث افتخار خدایمان باشیم. مثل ایلیا پر از روح غیرت باشیم. مثل دانیال روی زانوهایمان با دعا پیروزی را بدست آوریم. مثل پولس رویایی برای خدمت داشته باشیم و در جهت تحقق رویاییمان تلاش کنیم. مثل زکی باجگیر، راحاب فاحشه توبه عمیق بکنیم و اجازه دهیم خداوند کار عظیمی در ما انجام دهد. مثل اشعیا خدا را ملاقات کنیم و مثل موسی در حضور او بمانیم تا بدرخشیم. مثل مریم مادر عیسی اطاعت و فروتنی را بیاموزیم و مثل مریم خواهر مارتا عاشق مسیح باشیم و همه چیزهایمان را فدای او کنیم. مثل پطرس حاضر به پرداختن بها باشیم و مرگ برای خدا را افتخار بدانیم.

در این پایان با ایمان به حضور او برویم، فرصتی است تا دلهایمان را به حضور او بریزیم، ما دو راه در پیش داریم یا مثل اسرائیل در جا بزنیم و سفر 11 روزه را 40 سال معطل کنیم و یا امسالمان سال پسندیده خداوند باشد. سالی که خدا می تواند حتی محصول و برکات سالهای گذشته را نیز به ما بدهد. خدا می خواهد همانطور که زندگی شبانان و مجوسین را دگرگون کرد و آنها دیگر هرگز انسانهای گذشته نبودند، زندگی ما را هم امروز دگرگون سازد.
دعا کنیم.


شنبه ۱۹ دسامبر ۲۰۰۹

میلاد نجات دهنده بشر، عیسی مسیح خداوند، بر شما مبارک باد



"امروز در شهر داوود، نجات‌دهنده‌ای برای شما به دنيا آمده است که مسيح و خداوند است" (انجيل شريف، لوقا ٢: ١١).

شنبه ۱۲ دسامبر ۲۰۰۹

12 دلیل برای کریستمس


1. « از این جهت من متولد شدم و بجهت این در جهان آمدم تا به راستی شهادت دهم.» ( یوحنا 18 : 37 ).
2. « از این جهت پسر خدا ظاهر شد تا اعمال ابلیس را باطل سازد.» ( اول یوحنا 3 : 8 و عبرانیان 2 : 14 ـ 15 ).
3. « تندرستان احتیاج به طبیب ندارند، بلکه مریضان؛ و من نیامدم تا عادلان را بلکه تا گناهکاران را به توبه دعوت کنم.» ( مرقس 2 : 17 ).
4. « پسر انسان آمده است تا گمشده را بجوید و نجات بخشد.» ( لوقا 19 : 10 ).
5. « پسر انسان نیز نیامده تا مخدوم شود بلکه خدمت کند و تا جان خود را فدای بسیاری کند.» ( مرقس 10 : 45 ).
6. « خدا پسر خود را فرستاد که از زن زاییده شد و زیر شریعت متولد، تا آنانی را که زیر شریعت باشند فدیه کند تا آنکه پسرخواندگی را بیابیم.» ( غلاطیان 4 : 4 ـ 5 ).
7. « خدا جهان را اینقدر محبّت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هرکه بر او ایمان آورد، هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد.» ( یوحنا 3 : 16 ).
8. « خدا پسر یگانۀ خود را به جهان فرستاده است تا به وی زیست نماییم.» ( اول یوحنا 4 : 9 و یوحنا 10 : 10 ).
9. « این سخن امین است و لایق قبول تامّ که مسیح عیسی به دنیا آمد تا گناهکاران را نجات بخشد.» ( اول تیموتاؤس 1 : 15 ).
10. « این طفل قرار داده شده، برای افتادن و برخاستن بسیاری از آل اسرائیل و برای آیتی که به خلاف آن خواهند گفت.» ( لوقا 2 : 34 ).
11. « مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگاری و کوران را به بینایی موعظه کنم و تا کوبیدگان را آزاد سازم.» ( لوقا 4 : 18 ).
12. « عیسی مسیح خادم ختنه گردید بجهت راستی خدا تا وعده های اجداد را ثابت گرداند و تا امّتها خدا را تمجید نمایند.» ( رومیان 15 : 8 ـ 9 و یوحنا 12 : 26 ).

جمع آوری: آرش

شادی کریسمس



پس از گذشت دو هزار سال از تولد منجی بشر، عیسی مسیح و با وجود تمامی پیشرفت های شگفت انگیز، بجای آنکه انسان در فرحی جان و خرمی فکر، کوتاه عمر خود را در رفاه و آسودگی بسر برد در بند ترس و نگرانی اسیر شده است. انسانی که از ابتدا در امید دسترسی به پیشرفت در تلاش خستگی ناپذیر بود پس از گذر این راه طولانی به ژرفای نومیدی، افسردگی و حسرت فرو رفته است.
در بیابان زندگی های ما امروز نیز فرشتگان تیره ابرهای اندوه و نومیدی و نابسامانی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را شکافته بانگ می زنند: نترس!

خطاب فرشتگان آسمانی یاد شده در انجیل لوقا باب دوم آیه ۹ به جمعی چوپان ساده و بی آلایش بود ولی امروز فریاد شاد و رسای ‏آن به گوش ما طنین می اندازد و همانسان تاریکی های قلب ها را میشکافد. به مایانی سخن می گوید که خسته ایم از اقوال ناکام مانده دادرسان و سیاسان راه حل و درمانده ایم از آینده بس نافرجام و مضطربِ نبودن توشه برای خود و فرزندان، با حرص و ولع می اندوزیم و همواره کم داریم.
اما فرشتگان حامل عالی ترین پیام امید بخش بشر شادی کنان سرود می خوانند:" خبر خوشی عظیمی داریم. قدرت مرگ در هم خواهد شکست و حیات نو و پادشاهی خدا از راه می رسد."
چه خبری خوش تر از آن، چه کلامی باشکوه تر از آن که فاتح ازلی و ابدی، غالب بر مرگ و گناه بر دنیای سیاه ما آدمیان پا گذاشت، مسیح آمد، یار آمد، خدا آمد. شادی کنیم که نیش گناه و مرگ نه تنها در پای صلیبش بلکه در آخوری محقر در قنداق عیسی بن مریم، فرزند یگانه خدا مغلوب شده است.
من و شما همانند شبانان ساده دل، یا مجوسیان دانشمند یا مسافران خسته امروز نیز می توانیم قلب های خود را فروتن کرده او را با تمامی وجود بپرستیم.

کشیش لازاروس یقنظر

پنجشنبه ۳ دسامبر ۲۰۰۹

اعتقادنامه مسیحی ( نیقیه - قسطنطنیه)



دانستن اعتقادنامه مسیحی به مثابه اصول ایمان راستین مسیحیان برای هر فرد مسیحی ضروری است تا از آنچه ایمان راستین مسیحی است که از روزگار رسولان مقدس مسیح تا به امروز به هم و غم پدران کلیسا و شهدای کلیسا به دستمان رسیده با قلب و روح و جانمان پاسبانی کنیم.
خواندن و ایمان بر حقایق اصیل و کتاب مقدسی این اعتقادنامه برای هر فرد ایماندار ضروری است و چه بسیار نیکو و شایسته است که در جمع ایمانداران چه در کلیسا و چه در گروههای خانگی برای یاد آوری حقایق ایمانی خویش آن را با اتحاد و یکدلی بخوانیم و ارج بنهیم.
ما با خواندن جملات این اعتقادنامه در واقع به دنیا حقیقت ایمان خویش را ابراز می کنیم و در برابر بدعتها و مکاتب غلط و طرز تلقی های غلط از مفاهیم و اصول ناب ایمان مسیحی دفاع می کنیم و با

دانستن این اعتقادنامه در حقیقت می توانیم معلمین دروغین را از معلمین راستین تشخیص دهیم.
باشد که خواندن این اعتقادنامه و حتی از حفظ شدن آن ما را در طریق حفظ و پاسبانی از حقیقتی که یکبار به مقدسین سپرده شد یاری کند.
آمین

اعتقاد نامه نیقیه – قسطنطنیه
ما ایمان داریم به یک خدا ، پدر قادر مطلق ، خالق آسمان و زمین و همه چیزهای دیدنی و نادیدنی.
ما ایمان داریم به یک خداوند. عیسی مسیح ، پسر یگانه خدا ، مولود از پدر پیش از خلقت جهان ، نور از نور ، خدای حقیقی از خدای حقیقی ، مولود و نه مخلوق، همذات با پدر . توسط اوهمه موجودات خلق شده ، به خاطر ما انسانها و برای نجات ما ، وی از آسمان نزول کرد و از روح القدس و مریم باکره جسم گردید و انسان شد.
در دوران حکمرانی پنطیوس پیلاطوس به خاطر ما مصلوب شد ، رنج کشید و دفن شد. در روز سوم ، بر حسب کتب مقدس ، از مردگان قیام کرد و به آسمانها صعود نمود. وی بر دست راست پدر نشسته است و مجددا با جلال ظهور خواهد کرد تا زندگان و مردگان را داوری کند. ملکوت او را انتهایی نیست.
ما ایمان داریم به روح القدس ، خداوند و حیات بخش صادر شده از پدر و از پسر. در کنار پدر و پسر ، او باید پرستیده و تجلیل شود. او توسط انبیا سخن گفته است.
ما ایمان داریم به یک کلیسای جامع(کاتولیک)، مقدس و رسولی. برای آمرزش گناهان به یک تعمید معترفیم.
ما منتظر قیام مردگان و حیاتی که در جهان آینده خواهد آمد هستیم.
آمین.

چند نکته برای ازدواج مسیحی



خدا بنیان گذار ازدواج است. او مایل بوده که شما با هم ازدواج کنید و اینکه امروز با هم زندگی می کنید اراده خدا است و خدا از آن خشنود است. ولی خدا از طریق کلامش ازدواج مسیحی را به ما یاد می دهد.
چند نکته عملی در رابطه با ازدواجتان وجود دارد.

1- در ازدواج مسیحی زن و شوهر هر قدر به خداوند نزدیک شوند با یکدیگر نیز به همانقدر صمیمی و نزدیک خواهند شد.

2- بعضی می گویند من برای بچه هایم با شوهرم یا زنم زندگی می کنم. این یک تصویر کاملا اشتباه از ازدواج است. زوج مسیحی برای یکدیگر زندگی می کنند و اگر بخاطر بچه هایتان با شوهر یا زنتان زندگی می کنید این ازدواج پایداری نیست حتی اگر تا پایان عمر با هم باشید.

3- خداوند فرموده که مرد٬ پدر و مادر خود را ترک کند و با زن خویش بپیوندد و به عروس می گوید ای عروس خانه پدر خود و خانه مادر خویش را ترک کن. گاهی اوقات ما جدا از پدر و مادر زندگی می کنیم ولی زندگی ما را آنها کنترل می کنند. این درست نیست. زندگی ما باید کاملا توسط خودمان و خداوند اداره شود بدون دخالت کسی. البته مشورتها خوب است ولی دخالت صحیح نیست. بعضی ها نیز با پدر و مادر زندگی می کنند. در صورتیکه امکان ندارد می توان با آنها زندگی کرد ولی باید حد و مرز را مشخص کرد ولی تا آنجا که امکان دارد زن و شوهر باید مستقلا خانه ای برای خود بسازند.

4- چیزی که در خانواده های ایرانی و حتی نه فقط ایرانی مشاهده شده این است که زن و شوهر به هم ابراز علاقه نمی کنند. این کاملا اشتباه است. همانطور که محبت ما نسبت به خدا با ابراز علاقه و پرستشمان رشد می کند، محبت ما نسبت به یکدیگر نیز با اعتراف به عشق و علاقه مان نسبت به یکدیگر رشد می کند. سعی کنید هر روز حتما به نوعی به زن یا شوهرتان ابراز علاقه بکنید. گاهی اوقات هدیه ای برای یکدیگر بخرید و گاهی گل و گاهی به یکدیگر بگویید که چقدر یکدیگر را دوست دارید.

5- اکثر مردها فکر می کنند که رئیس خانمهایشان هستند و اینکه کتاب مقدس گفته مرد سر زن است و زن باید از مرد اطاعت کند را نیز بهانه می کنند، ولی این گفته های کتاب مقدس را باید در متن آن تفسیر کرد یعنی با کل کتاب مقدس. چند آیه قبل از اینکه بگوید زنان شوهران خود را اطاعت کنید، کتاب مقدس می فرماید یکدیگر را اطاعت کنید. یعنی شوهر زن را و زن شوهر را! در مورد سر بودن مرد باید گفت بلی مرد سر زن است ولی کلام خدا می گوید پدر سر مسیح است و مسیح سر مرد و مرد سر زن و کلام خدا می گوید ما مردان باید از مسیح سرمشق بگیریم که چگونه سری بود. مردها با استحکام تصمیم می گیرند و در تصمیم گیری قوی تر از زنان هستند و در بعضی موارد مدیریت قویتر از زنان هستند، به این علت کلام خدا مردان را سر زنان قرار داده تا حالت حمایت و کمک به زن را داشته باشند ولی در ضمن مردان باید مانند مسیح سر باشند یعنی ریاست نکنند بلکه مانند مسیح که فرمود از من نمونه بگیرید شما مرا استاد خویش می خوانید من پاهای شما را با اینکه استاد هستم شُستم پس شما نیز چنین کنید. پدر چگونه سری برای مسیح است. او همه چیز خود را با مسیح تقسیم کرده و او را محبت می کند و از او حمایت می کند. شما نیز به همین صورت از زنان خود حمایت کنید و آنها را محبت کنید و همه چیز خود را با آنها تقسیم کنید.

6- یکی از مسائل مهم در رابطه زناشویی عدم مصاحبت زیاد بین زن و شوهر است که باعث اکثر دعواها و سوء تفاهمات می باشد. هر قدر با زنتان صحبت کنید و با او در صحبت کردن وقت صرف کنید آنقدر بیشتر او را درک خواهید کرد و درصد سوء تفاهمات خیلی کم خواهد شد.

7- زنان و مردان دارای خصوصیات کاملا متفاوتی و گاهی متضادی هستند. مردان منطقی و کلی نگر و زنان احساسی و جزئی نگر هستند. مردان از نظر نیاز جنسی قویتر و زنان ضعیف تر هستند. مردان می خواهند زود به هدف برسند ولی زنان می خواهند تمام جزئیات را بدانند و... و....و...به این علت در میان مرد و زن سوء تفاهمات زیادی وجود دارند و زن و شوهر می باید با درک یکدیگر و مطالعه یکدیگر بتوانند بر این مسائل چیره شوند.

8- دعوا جزئی از رابطه صمیمی است و نباید از آن گریخت یا آن را بد دانست ولی باید دانست که چگونه باید آن را به مسیر صحیح هدایت کرد. وقتی بر سر مسئله ای عدم توافق دارید و دعوا می کنید، همیشه می باید یکی از شما فروتن شود و ساکت شود یا از معرکه خارج شود. وقتی سر و صدا خوابید و هر دو در وضعیت مثبتی بودید می توانید با یکدیگر سر یک میز بنشینید و با دعا آنچه که در موردش دعوا داشتید در میان بگذارید و به آرامی حل کنید. بیشتر در مورد راه حل صحبت کنید تا در مورد خود مشکل. یک مسئله خیلی مهم این است که هر مشکل شما باید با دعا و صحبت با یکدیگر حل شود و گرنه عدم حل این مشکلات ریز باعث بروز مشکلات بزرگ خواهد شد.

9- می باید این را در نظر بگیرید که ازدواج یک تعهد و پیمان بین زن و شوهر در حضور خدا و مردم است. همانطور که خدا در پیمان خود وفادار بوده و تا آخر اسرائیل و کلیسا را محبت می کند، ما نیز می باید زن و شوهر خود را تا به آخر محبت کنیم و بر سر پیمان ازدواج خود بایستیم. هیچ چیز نباید باعث از هم گسیختن این پیمان شود. خدا از طلاق نفرت دارد.

10- برای جوانانی که هنوز ازدواج نکرده اند باید بگوییم که با توجه به اینکه ازدواج ما را وارد یک تعهد و یک پیمان می کند، هر رابطه زناشویی بدون ازدواج نیز ناپایدار و خارج از اراده خدا است و خدا آن را دوست ندارد و وضعیتی ناپایدار و ناامن در ما ایجاد خواهد کرد که هم بر روحیه ما و هم بر زندگی روحانی ما تاثیر خواهد گذاشت.

کشیش باباخانی


جمعه ۱۳ نوامبر ۲۰۰۹

مسیحیان صهیونیست کاسه داغ‌تر از آش

هم اکنون بیش از نیم سده از پایه‌ریزی کشور اسراییل می‌گذرد ولی همچنان بسیاری از یهودیان علاقه‌ای به بازگشت به سرزمین کنعان ندارند و از پایه با پدیده صهیونیزم مخالف هستند. برای نمونه، نزدیک به شش میلیون یهودی در ایالات متحده آمریکا زندگی می‌کنند که از این شمار، چهل و پنجهزار تن یهودیانِ ایرانی و پارسی زبان می‌باشند. از سوی دیگر ایران با بیش از بیست هزار کلیمی پس از اسراییل دارای دومین جمعیت بزرگِ یهودیان در میان کشورهای خاورمیانه است.

دوشنبه ۲ نوامبر ۲۰۰۹



از زبان یکی از روحانیون آکادمیک که سالها را در تدریس علم الهی گذرانده بود شنیدم که گاهی اوقات توبیخ احساسات توسط عقلانیت ما جلوی برکات را می گیرد. می بایست که احساسات خود را مهار کرده و جلوی لجام گسیختگی آتش احساسات خویش را بگیریم اما نه به این قیمت که منافذ روح خویش را به روی گشودگی به سمت ماورای پندار و حیطه عقلانیت مسدود کنیم.

چقدر جالب است که هر چه کودکتر شوی بیشتر از پادشاهی آسمان بهره خواهی برد.

مدتهاست که ننوشته ام، برای آنکه بنویسی باید بنوشی از مجرای لایزال رحمتش و از خنکای حضورش سرشار شوی و بگذاری که امواج تنفس مسیح بر گونه روحت عبور کند و در این میان چنان در این سلوک شخصی خود فرو می روی که دیگر نمی خواهی حرف بزنی و هرچه بیشتر سرشار می شوی بیشتر خود را به لب فرو بستن می سپاری.
چقدر جالب است که هر چه کودکتر شوی بیشتر از پادشاهی آسمان بهره خواهی برد. ناب می شوی، کودک می شوی، آسیب پذیر میشوی و تازه آنجاست که خدا تو را در آغوش می گیرد و حتی حلقه عزیزترین نزدیکانش هم نمی توانند توجه خداوند زنده ما را از تو بربایند( انجیل متی ۱۸ آیات ۱ تا ۴ و نیز در اناجیل دیگر) درست مانند شاگردان مسیح که کودکان را از آمدن به نزد مسیح منع کردند و عیسی شاگردان را توبیخ نمود.
از زبان یکی از روحانیون آکادمیک که سالها را در تدریس علم الهی گذرانده بود شنیدم که گاهی اوقات توبیخ احساسات توسط عقلانیت ما جلوی برکات را می گیرد.می بایست که احساسات خود را مهار کرده و جلوی لجام گسیختگی آتش احساسات خویش را بگیریم اما نه به این قیمت که منافذ روح خویش را به روی گشودگی به سمت ماورای پندار و حیطه عقلانیت مسدود کنیم.
آگوستین، لوتر، جان وسلی و کارل بارت که بزرگان علم کلام و الهیات مسیحی اند خود هرکدام بزرگترین گنجینه های معرفت را در ملاقات های احساسی خویش با خداوند و یا کلامش دریافت کرده و خود متحول گشته اند. جالب است که کارل بارت که خود نابغه الهیات قرن بیستم لقب می گیرد زمانی که شبانی کلیسای کوچکی را در دهکده ای در سوییس بر عهده داشت و هر هفته می باید موعظه ای برای ایمانداران دهاتی و نه چندان با سواد روستا تهیه کند با این حقیقت زنده در مطالعه کلام خدا روبرو شد و تجربه دینی عمیقی را تجربه نمود. کودکی روحانی هیچ مرزی نمی شناسد و می تواند به شرط گشودگی ما در هر دلی چه عالم و چه نادان نفوذ کند.
تاریخ کلیسای مسیح پر است از داستانها و وقایع واقعی و حیرت انگیز ملاقات آسمان با کودکان، ساده دلان، کوچکان و افرادی که هیچ کس جایگاه بارزی برایشان در نظر ندارد. خدا بارها و بارها به چشمان بی ایمان بشر خصوصا بشر دوران مدرن از زبان روستاییان و کودکان سخن گفته است و جالب است که در همین قرن ما نیز در اروپا در میان حیرت و ناباوری و انکار وایراد بسیاری از ناباوران بر بسیاری از کودکان و ناچیزان و ساده دلان ظاهر گشته است که یکی از جالب ترین و واقعی ترین و تاریخی ترین این رویدادها در منطقه فاطیما در پرتغال در قرن بیستم اتفاق افتاد زمانی که فرشته ای با سه کودک چوپان روستایی شروع به ملاقات نمود که نهایتا به ملاقاتهای چندین باره و شگفت انگیز این کودکان در طی سال با مریم مقدس مادر خداوند ما عیسی مسیح انجامید که بارها و بارها در همان زمان توسط بسیاری صحت آن بررسی گشت و توسط هزاران نفر این ملاقاتها دیده و تایید شد. هر چند متاسفانه بسیاری سعی کردند این واقعه تاریخی را به شعائر دینی مکتب خودشان نسبت دهند و اعتبار آن را به حساب دین خود بگذارند اما این پدیده صد در صد مسیحی که مرتبط با تجارب عرفانی و دینی مکتب کاتولیک می باشد هیچ راهی را برای چنین قاپیدنی باز نگذاشته است.
با خواندن این رویداد واقعی بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم و شما را نیز تشویق می کنم که بیاییم دامنه پذیرش های خویش را کمی وسعت بخشیم و تجارب ایمانی خواهران و برادران مسیحی خویش را حتی اگر با سنت کلیسایی ما در وفاق کامل نباشد پذیرا باشیم و حرمت گذاریم و با آن شادی کنیم و برکات سماوی آن را نصیب خویش سازیم و جلال مسیح را در آن ببینیم و محتوای کتاب مقدسی آن را ارج نهیم.
ایمان را همه چیز ممکن است...
برای خواندن و دیدن مطلب و دیدن فیلمهای جالب در رابطه با ظهور مریم  در منطقه فاطیما به لینک زیر مراجعه کنید.
http://www.khanehema.com/index.php/taamolrohani/tajarobe-rohani/264-banooye-asman.html
خداوند ما بیا

برگرفته از وبلاگ پسر خدا

شنبه ۱۰ اکتبر ۲۰۰۹



ما در کشوری زندگی میکنیم که شیطان پرستی در شمار مذاهب رسمی است. به این مفهموم که بطور قانونی به ثبت رسیده و از پرداخت مالیات هم معاف میباشد. امروزه میبینیم که شیطان پرستان دارای دانشکده ویژه خود میباشند تا جاییکه صدها دانشجو در رشته علوم شیطان پرستی و جادوگری تحصیل می کنند. حتی به زندانیان شیطان پرست اجازه میدهند که آداب و رسوم خاص مراسم عبادتی خود را انجام دهند. متاسفانه بیشتر پیروان این مذاهب شیطانی؛ سیاسیتمداران؛ پزشکان؛ افرادی در رده های بالای پلیس و حتی کشیشانی به ظاهر خادم خدا هستند. کلام خدا در این رابطه در دوم قرنتیان فصل 11 آیات 13 و 14 می فرماید: زیرا این اشخاص رسولان دروغین و خادمین فریبکار هستند که خود را به شکل رسولان مسیح در میآورند. این چیز عجیبی نیست؛ شیطان خود را به صورت فرشته نور در میآورد.

جشن هالوین زیر بنای شیطانی و بت پرستی دارد. جشن هالوین آمیخته با شب مقدس کاتولیک هاست. شب یادبود مقدسین کلیسای کاتولیک در ماه می و از سال 843 میلادی آغاز شد. سپس برای خوشنودی حکومت و مردم رم این تاریخ را به اول ماه نوامبر تغییر داده اند. (روز جشن الهه درخت و میوه) سپس در آلمان و کشورهای اسکاندیناوی اول نوامبر را به آخر اکتبر تغییر دادند. بدین سبب شب مثدس Holly Evening به هالوین تبدیل شد؛ که انگلیسیها با مهاجرت به آمریکا این رسم را به ارمغان آورده و اشاعه دادند.
سی و یکم اکتبر یعنی روز هالوین سال روز مادر زمین نماد برکت است. در این روز گذشته های بسیار دور پیشینیان؛ انسانهای زنده را در زنبیل ها گذاشته بعنوان قربانی به مادر زمین تقدیم می کردند و با این تقدیم در واقع آنها را زنده به گور کرده؛ می کشتند. بنابراین رفته رفته این شب مقدس کاتولیک به شب هالوین و یا شب ظهور ارواح شریر تغییر یافته است در چنین روزی برای دستیابی به برکت فراوان (دام و غله) اولین فرزند خانواده را قربانی میکردند و باور داشتند که جادوگران سوار بر جاروی خود در آسمان به پرواز در میآیند و زنان با شیطان کارهای زشتی انجام میدهند. در این میان شیطان خود شیپور می نوازد و ارواح شریر بر بلندی تپه ها با جادوگران به رقص و پایکوبی می پردازند و در شب های مهتابی در زیر نور زرد ماه؛ گربه های سیاه ؛ خفاش ها و جن و پری های با آنها همراهی و همکاری می کنند و همچنین اعتقاد داشتند که ارواح شریر همراه ارواح مقدسین در این شب بیرون میآیند. از این رو برای پذیرایی از آنها سیب و گردو و بادام و غذا و نوشیدنی در داخل سینی ها گذاشته تقدیم ارواح می کردند. هنگامیکه رومی های فاتحانه بریتانیای کبیر را تسخیر کردند جشن شیطان پرستی را به انگلستان و بالاخره مهاجرین انگلیسی این جشن را با خود به آمریکا هدیه آورند.
امروزه آنچه ظاهرا ازاین جشن میبینیم شادی برای بچه ها و تعارف و تقسیم شیرینی و شکلات است؛ اما هوشیار باشیم که در پس پرده قدرت شیطان است که تقویت می شود و همچنین گاهی دیده شده که شیطان پرستان در چنین شبی خوردنی ها و شکلات های مسموم در میان مردم توزیع می کنند. چنانچه به اخبار حوادث تلویزیون در شب هالوین توجه کنید حوادثی نظیر؛ آتش سوزی ؛ ضرب و شتم و حتی مرگ و میر بیشتر از هر وقت دیگر به چشم میخورد. در این شب انسان بی خبر از حقیقت قربانی می شوند.
میگویند مردی به نام جک شیطان را فریب داد تا با او کاری نداشته باشد . وقتی جک در گذشت چون اجازه رفتن به بهشت یا جهنم به او داده نشد او خود را در تاریکی با نهادن زغال روشنی درون یک شلغم توخالی جستجو میکرد. امروزه مرسوم است که مردم از کدو بجای شلغم استفاده میکنند. با کمی تامل در می یابیم که اسکلت ؛ ماسک دراکولا ؛ زخمهای مصنوعی روی صورت؛ تیوپهای خون مصنوعی ؛ ماسک های گربه و سگ و خفاش ؛ جارو؛ کدوی نورانی؛ بادام؛ سیب و خانه ها تزیین شده توام با نور زرد فقط یک جشن معمولی برای تفریح و داشتن وقتی خوش نیستند.
هنگامی که مسیحیت رواج یافت؛ دشمانان کلیسا با تحقیر و آزار مسیحیان در شب هالوین؛ شیطان را میستودند. پرستندگان شیطان جمجمه و مذبح و صلیب و منبر هم در برابر خانه های خود قرار می دادند و در قرون گذشته بر دیوارهای کلیسا صلیب های زشت کشیده مسیحیان را مسخره می کردند.

جمعه ۹ اکتبر ۲۰۰۹

تفاوت مذهب با انجیل



· مذهب می گوید، اگر اطاعت کنی خدا تو را دوست خواهد داشت. انجیل می گوید، از آنجایی که خدا را دوست دارم، از او اطاعت می کنم.

· در مذهب هم افراد خوب و هم افراد بد وجود دارند. در انجیل تنها افرادی هستند که توبه کردند و یا افرادی که توبه نکردند.

· مذهب بستگی دارد به اینکه من چه کاری انجام می دهم. انجیل اساساً به این بستگی دارد که عیسی چه کاری انجام داده است.

· مذهب برای تولد در یک خانواده ارزش قائل می شود. انجیل برای تولد تازه ارزش قائل می شود.

· مذهب سختی را بعنوان مجازاتی برای گناه می بیند. انجیل سختی را بعنوان پروسۀ درد تقدیس کننده می بیند.

· مذهب درمورد من است. انجیل درمورد عیسی.

· مذهب معتقد است که کلید، ظاهر شدن بعنوان یک انسان نیک است. انجیل معتقد است که صادق بودن کلید است.

· مذهب دارای تردید درمورد ایستادن در حضور خداست. انجیل براساس کار عیسی، دارای یقین است.

· مذهب به یک غرور و یا ناامیدی ختم می شود. انجیل به یک تواضع شادی آفرین، منتهی می شود.